السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)

331

خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)

واضح است كه اين ويژگىها در آن سه نفرى كه بر على عليه السلام سبقت گرفتند ، وجود نداشت . 10 - سخنان فخر رازى در مناقب و فضائل امام شافعى فخر رازى سخنى طولانى در بيان نسب شافعى از جهت پدران و مادران و اجداد و مخصوصاً مادرش داد كه اين مطالب را از جمله مناقب و فضايل اختصاصى او برشمرده و او را از ابوحنيفه برتر دانسته است . . . وى در مقام اوّل ، نسب او را از جهت پذيرش ذكر كرده ، آن‌گاه گفته است : « مقام دوم : آن است كه شافعى از طرف مادرانِ اجدادش هاشمى است . . . اين نسبى كه شرح داديم ، شرافت و منقبت او را از جهاتى ثابت مىكند : وجه اوّل آن كه عبد مناف جدّ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چهار پسر داشت : اوّل هاشم كه جد رسول خدا بود و بعد مطلّب كه جد شافعى است . . . هاشم و مطلّب با يك‌ديگر هم‌پيمان و يار و ياور بودند و عبد شمس و نوفل نيز با يكديگر همكارى داشتند و يار و ياور بودند . . . پس چون بين هاشم و مطلّب اخوّت و برادرى از جهت نسب وجود داشت و از جهت محبّت و ياورى نيز با هم برادرى نيز داشتند . اين مطلب در بين فرزندان آن‌ها نيز باقى ماند پس به ناچار شافعى نسبت به يارى دين خدا بيشتر همّت مىگمارد . وجه دوم در تثبيت و تقرير آن‌چه كه ذكر كرديم : روايت شده است كه هاشم‌بن عبد مناف با زنى از بنىنجار در مدينه ازدواج كرد . شيبة جدّ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از آن زن متولّد شد ، هاشم از دنيا رفت و شيبة در مدينه با مادرش مىزيست . بعد كه به سن بلوغ رسيد ، مطلب‌بن‌عبدمناف نزد او رفته و او را از مادرش گرفته و به مكّه آورد . در بين راه ، شيبة پشت سر مطلب بر روى اسب او سوار بود . مردم گمان كردند كه او برده‌اى است كه مطلب او را خريدارى كرده است و از اين جهت او را « عبدالمطلّب » ناميدند و اين اسم بر روى او ماند . ولى مطلب به آنان گفت كه وى برادرزاده او است ، آن‌گاه تربيت و سرپرستى او را بر عهده گرفته و او را بزرگ كرد . پس ثابت شد كه مطّلب جد شافعى ، يار و ياور هاشم و مربى عبدالمطّلب بود .